مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی.
تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی.
مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت.
قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک.
مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر.
فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.
مرا به خاطر مسپار
من پر از گناه سرد
رفتنم
مرا به خانه ات مبر
من پر از شادی عاشق
شدنم
مرا به خودخواهی منام
من پر از آسودگی های
تنم
مرا ز من راضی مکن
من پر از اشکای خشک
گفتنم
مرا ز آزادی مران
من پر از زنجیر تلخ
خواستنم
مرا ز تنهايي مگیر
من پر از نفرت دوست و
دشمنم
………………………………………….
چیست در نگاه او تفنگ چيست؟
من که زخمی ام دگر پلنگ چيست؟
آی! دست من چه می کنی به کارد؟
آی! شیشه التماس سنگ چيست؟
خسته از هوا شد این پرنده زار
جز قفس رهایی از تفنگ چيست؟
می دود کنار چشمه کودکی
نیم فصل، خشکسال جنگ چيست؟
مشرکان!خدای من کجاست ؟آه!
کاهنان صواب کفر و ننگ چيست؟
وارثان من! خجالتم ز عمر
سهمتان از این دو پای لنگ چيست؟
این همه بحث پرو پرواز چيست؟
نقطه پایان، سرخط آغاز چيست؟
میدونم مطلبم تکراریه و این شعر رو بارها گفتم. ولی چاره ای نیست.
نمیدونم تا کی باید این اشعار رو بگم.
نمیدونم
آروم نمی گیرم از دست زنجیرم
بی عشق می میرم من روز دیدارم
از دوستی پر من از دوست دلخور من
آجر به آجر من من پشت دیوارم
لعنت به این دیدار لعنت به این دیوار
لعنت به این آوار من زیر آوارم
هر روز پاییزه هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات ماه پس ابرم
من کاسه صبرم این کاسه لبریزه
...........................................
خرابه اونقدر حالم که تو فکرت نمی گنجه
برام یک لحظه غمگین مث یک گوشه دنجه
كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد.
رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و كوچك كنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت:
چه تلخ است کنار جادهبودن و نرفتن؛
درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است كه بروی وبیرهاورد برگردی. كاش میدانستی
آنچه درجستوجوی آنی، همینجاست...
مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه
لذت جست و جو رانخواهد یافت.
و نشنید كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را
کسی نخواهد دید، آن جز كه باید.
مسافر رفت و كولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ پست.
مساافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود...
به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود. درختی هزار ساله، بالا.
بلند و سبز کنار جاده بود. زیر سایهاشنشست تا لختی بیاساید.
مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم میهمان كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز كه میرفتی،
در کوله ات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در كولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت
دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال
رفتم و پیدا نكردم و تو نرفتهای، این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست ...
و برگها می ریزند
برگها كوچك و زرد پناهت میدهند
ابرها می آیند و تو بارانها را خواهی دید
و پنجره هایی كه هر روز با حجم تنهـایی آدم
شكلی دوباره می گیرند
با شانههای خمیده تكیه میدهی و نگاه میكنی
صدای تابی كه آرام، میآید و میرود
میآید و میرود...........
كودكی تاب خورده است و رفته است
با گیسوانی لرزان در باد....و تو
تو هنوز نگاه میكنـی به رد گامهایی كه بر شنها دویده اند
بر شنها میدوی امَا،امَا كودكی باز نمی گردد!!!
بر درخت اقاقیا برگی نمانده است !!!!!
ساعت نزدیکای نیمه شبه و بعد از کلی پیاده روی نشستم کنار دریا و دارم این
متن و واسه دل خودم می نویسم. میگن هرکی واسه نوشتن یه سبکی داره؛ خب حتما
منم یه سبک دارم ولی چون تخصصم چیز دیگست نمیدونم سبکم چیه .
بعضی روزا دلم میگیره و احساسای خاص میاد سراغم ولی خودمو قانع میکنم که
چیزی نیست و فقط کمی مربوط به همین غریبی و عدم آشناییم با اینجاست . بعضی روزا دلم واسه خونه، واسه دور هم بودن و هزار تا چیز دیگه تنگ میشه ولی خودم و همیشه قانع میکنم که چیزی نیست، باید تحمل کنم .
راستش نه که سخت باشه اتفاقا اکثر روزا خیلی خوشحالم و بی خیال اونجام ولی
بعضی روزا دلم بهونه ی یکی و میگیره! بعضی روزا دلم میخواد فقط با هم
باشیم، به قول محمد علی "ما هم مثل همه ی این آدما دست یکی و بگیریم و
بیایم کنار دریا بشینیم کلی حرف بزنیم، رو شنای ساحل راه بریم، بدوییم، دراز بکشیم، بنویسیم و ..." . واقعا دل آدم چه چیزای که نمیخواد
...
میگن نوشتن آدمو سبک میکنه .. حالا چه رو کاغذ چه تو گوشی چه تو وبلاگ و
حتی روشنای ساحل ، مهم نوشتنه که از ذهن بیاد به دست و در قالب کلمات و
جملات بیان بشه ..
الان یه کم سبک ترم، سر شبی یه کم به هم ریخته بودم ولی الان خیلی آروم
ترم. خودمم میدونم اگه شبا از خونه بزنم بیرون سبک ترما ولی نمیدونم چرا
لجبازی میکنم و نمیام ... ولی خب سعی میکنم از فرداشب دیگه حتما بیام بیرون
...
نوشته شده در محمود آباد مازندران-کنار ساحل
برچسبها: دل نوشته
بابت آپ نکردن های طولانی مدتم باید بگم به دلیل دم دست نبودن اینترنت و این جور مسائل من نمی تونم به صورت مرتب بیام و مطالبو آپ کنم . اما از هر چه بگذریم سخن این چند مدت نبودن و طبق معمول توضیح اینکه کجا بودم خوش تر است ..
برچسبها: حاشیه ای
ادامه مطلب...
سلام به همه ی بچه های کلاس، چه اونایی که همکلاسی هستن و به وبلاگ سر میزنن چه اونای که غیر هم کلاسی هستن و به وبلاگ ما میان ...
من چیزی حول و هوش یک ماه نتونستم به وبلاگ سر بزنم و از همه معذرت میخوام؛ توی این مدت یه سری گرفتاری داشتم که اونا رفع و رجوع شد و حالا اومدم تا توضیح بدم که کجا بودم و چه میکردم !
[منبع : خودم]
برچسبها: حاشیه ای
ادامه مطلب...
یک پنجره برای شنیــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها
سرشار می کنــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کـرد
یک پنجره برای من کافیــســـت
فعلا
یاحق
.
.
با تمام تلخی ها و شیرینی هاش
.
.
خداحافظ دانشگاه ..... خداحافظ کازرون ..... خداحافظ همکلاسی
یه سری از مطالب واقعا خوندنیه کتاب "نکته هاي کوچک زندگي - اچ جکسون براون" رو توي پست ميزارم اميدوارم که خوشتون بياد ؛ خودم که خيلي استفاده کردم .
[منبع : کتاب نکته هاي کوچک زندگي - اچ جکسون براون ]
برچسبها: آموزنده
ادامه مطلب...
یادم میاد یکی از دوستای نزدیکم که توی همین دانشگاه درس می خونه یه روز بهم گفت می خوام صورتم شفاف شه (این بنه خدا پسر بودا !! اشتباه نکنیدا !!) منم این مطلب رو از اینترنت براش گرفتم و واسش خوندم خودمم از بخشی که میگه از صابون گوگردی استفاده کنید خیلی استفاده کردم و خیلی خوب بود . حالا این مطلب رو واسه شمام گذاشتم شاید به کارتون بیاد . مطالب اصلی توی ادامه مطلبه ..
[منبع : اینترنت]
ادامه مطلب...
OK از كجا آمده است؟!
واژه «OK» امروزه یكی از پركاربردترین واژهها در بسیاری از زبانهاست و از نظر گسترش در سطح جهانی، جزو بینالمللیترین واژهها بهشمار میرود. واژه OK از كجا آمده؟ آیا روزی بهطور اتفاقی این واژه به ذهن یك نفر خطور كرد و بعد هم همه شروع به استفاده از آن كردند و بعد هم جهانگیر شد؟ كتابی نوشته(َلِن مِتكالف)كه به تازگی در این مورد درآمده راهگشای پاسخ به این پرسشهاست.
ادامه مطلب...

